یک تیپی دو چهار تی
رالی، بیس، رالی
قیمت افزایش یافت، متوقف شد، دوباره افزایش یافت.
RTM مخفف است یک تیپی ۷ تی. این یک روش خالص پرایس اکشن است: هیچ اندیکاتوری، هیچ اسیلاتوری، هیچچیز دیگری به جز قیمت روی نمودار وجود ندارد.
این به شما میآموزد که بخوانید سفارشهای بزرگ کجا ثبت شدهاند، کجا پر شدهاند، و — بخشی که بیش از همه اهمیت دارد — چرا قیمت اصلاً به سمتی حرکت کرد که آن سفارشها بتوانند پر شوند.
آن بند آخر جایی است که RTM تغییر کرده و بیشتر آنچه در اینترنت دربارهٔ RTM میخوانید، یک دهه قدیمی است.
بازارها به این دلیل حرکت نمیکنند که شکلی روی نمودار ظاهر شده است. آنها حرکت میکنند زیرا کسی که حجم سرمایهاش بزرگ است به حجم معاملات مقابل نیاز دارد و ارزانترین حجم در دنیا، حد ضرر (استاپلاس) یک معاملهگر خرد است. رساندن آن حد ضرر به جایی که بتوان آن را شکار کرد، مستلزم این است که معاملهگر خرد ابتدا در موقعیت معاملاتی قرار گیرد، مطمئن باشد و زودتر وارد شود. هر چیزی که روی نمودار قابل مشاهده است — شکست تمیز سطح، حمایت واضح، الگوی کتابی — مکانیزمی است که به واسطه آن این اتفاق میافتد.
RTM خواندنِ آن فرایند است، نه شکلهایی که از خود بر جای میگذارد.
در RTM، وارد میشویم جایی که ایستگاهها هستند.
همasم با من، ایافمیانته، شروع شد که به شکلی وسواسگونه مجبور بودم بدانم همهچیز چطور کار میکند.
اولین باری که در سال ۲۰۱۰ یک نمودار قیمت را دیدم، نوعی سفارش را مشاهده کردم که نمیتوانستم دقیقاً آن را تشخیص دهم، و حل کردن بازار به سودوکوی جدید من تبدیل شد. درست مانند یک موتورسیکلت دردسرساز، آن را باز کردم، زیر و رو کردم، از هر زاویه بررسیاش کردم و پس از چند ماه توانستم با دقت بسیار بالا پیشبینی کنم که چه خواهد کرد.
این همان چیزی است که در تمام مطالب قدیمی من که در اینترنت پخش شده است، میبینید. میبینید که من میدانستم آن آیا.
یک دهه و نیم بعد، من آن را کاملاً به شکل دیگری میبینم. من دلیل و چگونگیاش را میبینم، و دقیقاً همانجاست که کل بازار مانند یک گل میشکفد. هنوز هم میتوان آن را به روشهای قدیمی توضیح داد، اما اکنون آن را همچون رقص سادهای میان شکارچی و طعمه میبینم. جریان آن جذاب و در عین حال به شدت هولناک است.
RTM واژگان خاص خود را دارد. برای ادامهٔ گفتگو به آن نیاز دارید، پس در اینجا بهوضوح ارائه شده است. اما در حین خواندن این را در ذهن داشته باشید: یادگیری این نامها، یادگیری RTM نیست. هر یک از این اصطلاحات به صورت رایگان آنلاین در دسترس است، توسط افرادی آموزش داده میشود که هرگز با من صحبت نکردهاند، و دانستن همه آنها شما را به سودآوری نمیرساند.
آنها الفبا هستند. آنها زبان نیستند.
هر چیزی که روی نمودار قرار میدهیم شامل یک خط و یک مستطیل است.
در یک تیپی ۳۱ تی یک جهش قیمتی که شکستن آن هزینه زیادی داشت. کسی برای عبور از آن هزینه کرد، و آن هزینه اثری به جا میگذارد که مدتها پس از محو شدن کندل (نمودار) اهمیت دارد.
در یک تیپی یک تیتی آیا مستطیل: شکلی است که پس از شکستن آن خط، از آن عبور میکند؟.
همین است. یک خط، یک مستطیل. هر چیز دیگری در این صفحه راهی است برای خواندن آنچه آن دو علامت به شما میگویند.
اگر شکل برایتان آشنا به نظر میرسد، باید همین طور باشد — لوگو و صفحه اصلی ما از آن ساخته شدهاند.
یک پایه یک مکث است — یک تثبیت فشرده که در آن قیمت پیش از حرکت دوباره متوقف شده است. RTM آنها را بر اساس آنچه قبل و بعد رخ داده نامگذاری میکند.
قیمت افزایش یافت، متوقف شد، دوباره افزایش یافت.
قیمت کاهش یافت، متوقف شد و دوباره کاهش یافت.
قیمت کاهش یافت، متوقف شد و به سمت بالا برگشت.
قیمت افزایش یافت، متوقف شد و به سمت پایین برگشت.
۱TP۱۸T — ۱TP۶T. قیمت برای اولین بار از زمان ترک، به یک سطح بازمیگردد. اولین بازگشت همان چیزی است که اهمیت دارد، زیرا آنچه پرنشده باقی مانده بود، همچنان وجود دارد.
FTR — عدم بازگشت. قیمت یک مانع را میشکند، تلاش میکند به داخل آن بازگردد، اما موفق نمیشود. این امر عرضه یا تقاضای جدیدی را در مراحل اولیه ایجاد میکند که در آن خردهفروشان دعوت میشوند تا وارد شوند — در حالی که حد ضرر (استاپ) خود را فراتر از آن قرار میدهند.
به طور کلی، ورودیهای ما قرار دارند فراتر از FTR. چون ما این رقص را میشناسیم.
بسیار اتفاق میافتد که یک ساختار بازگشتی شبیه به سر و شانه شکل میگیرد، اما شباهت همینجا به پایان میرسد. چه چیزی تعریف میکند یک تیپی ۳۲ تی شکست جعلی یعنی: یک سقف بالاتر که با شکست مواجه میشود، یک حرکت تند به سمت یک کف پایینتر که سفارشهای استاپ (حد ضرر) واقع در زیر آن را جمعآوری میکند، و بازگشت به سطحی که شانه اول پشت سر گذاشته است.
الگو معروف است. دلیلی که کار میکند الگو نیست.
ما قبلاً برای ورودها از شانه راست استفاده میکردیم.
A ۱ تیپی۱۴تی یک QM است که کمی زود اتفاق افتاد — قبل از اینکه آخرین توقفها گرفته شوند. دقیقاً به همین دلیل ورود به شانه راست میتواند آسیبزا باشد: ساختار کامل شده بود، اما کار انجام نشده بود.
Compression جایی است که عرضه کار میکند و تقاضا کار نمیکند، یا برعکس. این مقدار زیادی پول است که صرف چرب کردن میلهای میشود تا قیمت سریعاً پایین بیاید.
این برای کسانی که آن را نمیشناسند یا دچار سوءتفاهم میشوند، سردرگمی عظیمی ایجاد میکند — و نشان میدهد که برخی افراد چقدر بر بازار تسلط دارند.
بیایید با شروع کنیم یک تیپی یک نه تی. وقتی آن عبارت را ساختم، بسیار درستتر از آن چیزی بودم که در آن زمان میتوانستم تصور کنم.
مدتی را در یک اتاق معاملات با رد — آن غول، Redsword11 — گذراندم، و او در پیدا کردن اهداف قیمت بسیار عالی بود. غالباً، قیمت به شدت به هدف او نزدیک میشد و سپس پیش از برخورد به آن، بازمیگشت. اینجایی بود که من فحشهای جدید زیادی یاد گرفتم، چرا که سود باز رد لحظه به لحظه کاهش مییافت. اما او پای کار میایستاد، اغلب برای ساعتها — او یک اسکالپر بود، بنابراین ساعتها برایش سالها بود — و در حالی که موهایش را میکند، مقاومت میکرد تا اینکه قیمت دوباره به سمت او برمیگشت و به هدفی که از ابتدا پیشبینی کرده بود، برخورد میکرد.
او هر بار حق داشت. فقط تمام چیزهایی که داشت را داد تا بتواند آن را تحمل کند.
و هنگامی که قیمت سرانجام به اوج خود میرسید و او به آرامش بازمیگشت، رد همیشه همان حرف را میزد.
قیمت همیشه باعث خواهد شد که حداکثر درد تا به هدف خود برسد.
من در آن زمان به رد بسیار خندیدم، و متوجه نبودم که سرخوردگی او قرار است به شالودهی تمام درک من از قیمت تبدیل شود. درد زیادی برای نگه داشتن تا آن هدف صرف شد، و بازگشتِ (قیمت) پیش از آن، یکی از مهمترین حرکات این رقص را به من آموخت: یک تیپی دو صفر تی — منطقهٔ شکست و حد ضرر (Breakout and Stops). آن فضایی فراتر از ناحیه عرضه یا تقاضای اولیه، که در آن ورود به بازار را در نظر میگیریم.
رد چند سال پیش مرد. نیمی از آنچه در ادامه این صفحه می آید با بد و بیراه گفتن او به یک نمودار شروع شد.
قیمت برای مدت مشخصی در یک محدوده مشخص نگه داشته میشود تا بتوان روایتهای اقتصادی خاصی را بیان کرد. لبههای این محدوده بسیار مشخص هستند که هر کدام با یک مستطیل که از روی یک خط عبور میکند، ترسیم شدهاند. خط بالایی یک ۱TP۴T (۱TP۲۲T); در زیر یک ۱TP۵T (۱TP۲۳T). .فضای میان آنها عبارت است از یک تیپی ۲۱ تی — تیتیپی۳تی.
هیچ حرکت قیمتی انجام نمیشود تا زمانی که محدوده بالایی یا پایینی پرچم شکسته شود، در این نقطه PAZ به UFL یا LFL بعدی گسترش مییابد.
آن قانون اساسی بازار است.
برای مدت طولانی RTM بهعنوان یک ساختار آموزش داده میشد. ابتدا پایه را پیدا کنید، ناحیه را علامتگذاری کنید، منتظر بازگشت باشید و در لبه وارد شوید. این روش جواب میداد و آنقدر خوب جواب میداد که گسترش یافت — به همین دلیل تقریباً همه چیزهایی که دیگران درباره RTM نوشتهاند دقیقاً همین را توصیف میکنند.
مشکلش اینجاست.
یک مطالعه ساختاری به شما میگوید کجا. به شما نمیگوید. چرا, و بدون دانستن «چرا»، نمیتوانید تفاوت بین محدودهای که دوام خواهد آورد و محدودهای که دقیقاً مشابه به نظر میرسد اما دوام نمیآورد را تشخیص دهید. دانشجویانی که تنها ساختار را آموختند، با مجموعهای از قوانین به پایان رسیدند و هیچ قضاوت درستی نداشتند. این امر یک معاملهگر را به جستجوی الگوهای خاص محدود میکند، در حالی که دقیقاً همان الگوی رفتار در اطراف آنها جریان دارد و بازدهی بسیار بهتری را ارائه میدهد.
اگر جای دیگری را نگاه کنید، خواهید دید که ما همیشه منتظر تأیید تغییر قیمت بودیم — برای مثال، معامله شانه راست الگوی سر و شانه معکوس. این روش جواب میدهد. اما الگوی سر و شانه معکوس دوگانه (Diamond) هم هست که باید با آن مقابله کرد؛ این الگو میتواند به معاملهگر الگوی سر و شانه معکوس سهگانه (QM) آسیب بزند یا بهطور چشمگیری نسبت R را کاهش دهد.
واژگان را کنار بگذارید و تنها یک مکانیسم باقی میماند.
بازیگران بزرگ به نقدشوندگی نیاز دارند. نه “خواستار” آن، بلکه نیازمند آن هستند. یک سفارش در ابعاد نهادی نمیتواند با یک قیمت و توسط یک طرف معامله انجام شود؛ بلکه به جمعی در طرف مقابل نیاز دارد و نیازمند آن است که این جمع در لحظه و به قیمتی که فرد دیگری تعیین میکند، پدیدار شود. این جمع خودبهخود ظاهر نمیشود، بلکه ساخته میشود.
فقط دو روش قابل اعتماد برای تولید آن وجود دارد.
شکست تمیز یک سطح آشکار. تکمیل یک الگو از روی کتاب درسی. حرکتی که آنقدر پیش رفته که شبیه به یک روند به نظر برسد و هنوز آنقدر جلو نرفته که خسته به نظر برسد. هرآنچه به یک معاملهگر خرد آموخته شده تا به عنوان یک فرصت تشخیص دهد، از طرف دیگر معامله، یک ابزار جذب نیرو است. معاملهگر باید زود موضع بگیرد — آنقدر زود که مطمئن باشد، آنقدر زود که حد ضرر را به نقطه سربهسر منتقل کرده باشد، آنقدر زود که موقعیت معاملاتی حس شود در حال کار است.
وقتی موقعیت گرفته شد، استاپ معاملهگر یک سفارش استراحت با مکان مشخص است. این قابلپیشبینیترین نقدینگی روی نمودار است، زیرا استاپهای خردهفروشی دقیقاً در همان نقاطی که به خردهفروشان آموزش داده شده قرار میگیرند: زیر کف آشکار، بالای سقف آشکار و پشت عدد گرد. قیمت بهطور تصادفی به آنجا نمیرود؛ بلکه به این دلیل میرود که سفارشهای پر کردن در آنجا قرار دارند.
به همین دلیل روشی که بر شناسایی اشکال استوار است همیشه یک قدم عقبتر از روشی خواهد بود که بر شناسایی نیت استوار است. شکل همان آگهی است. توقف همان تراکنش است.
هیچیک از آن دو نمودار پس از وقوع اتفاق ترسیم نشدهاند. این سطح پیش از حرکت در نمودار ماهانه علامتگذاری شده بود. خودِ انتظار، معامله بود.
وقتی بپذیرید که ساختار قابل مشاهده یک محصول جانبی است، پرسشی که از یک نمودار میپرسید تغییر میکند.
این الگو چیست؟
در حال حاضر چه کسی در این جایگاه قرار دارد، چگونه به آنجا رسیده است، به چه چیزی باور دارد، و چه چیزی باید اتفاق بیفتد تا همه اینها همزمان اشتباه از آب درآیند؟
همان نمودار. سؤال متفاوت. دومی دشوارتر است، به مجموعهای از قوانین تقلیلپذیر نیست و دلیل این است که RTM ماهها طول میکشد نه آخر هفتهها.
ما دیگر با نسبت سود به ریسک مناسب به بازار واکنش نشان نمیدهیم. ما برای کسب سود به نسبت ریسک بالاتر، همراه با کسانی حرکت میکنیم که قیمت را خلق میکنند.
این روزها ما میخواهیم فارغالتحصیلانمان بتوانند درست همگام با معاملهگران نهادی (ITها) که قیمت را کنترل میکنند، معامله کنند و دقیقاً در سقفها و کفها، یعنی جایی که تمام حدود زیان (استاپها) در آن قرار دارند، وارد معامله شوند. اگر این کار به درستی و در جای مناسب انجام شود، نسبت سود به زیان (R) فوقالعادهای ایجاد میکند و چیزی را ممکن میسازد که قبلاً هرگز انجام نمیدادیم: ذخیره کردن مقداری سود در همان ابتدا برای پوشش حد زیان، بهطوری که حتی وقتی معامله با شکست مواجه میشود، باز هم سودآور باشد.
با یادگیری روانشناسی پشت بازار، بیش از آنچه فکر میکردید درباره خودتان میآموزید. این درک معمولاً آنچه از زندگی میخواهید را تغییر میدهد. تعجب نکنید اگر وقتی بفهمید پول واقعاً چگونه به دست میآید، ترجیح دهید به جای آن غذا بکارید و مرغ پرورش دهید.
هر جنبهای از RTM، چه قدیمی و چه جدید، اینجا موجود است. ما هیچچیز را حذف نکردهایم، بنابراین هر درس باقی مانده است، و صدها هزار پست دربارهٔ آنها نیز همچنان موجودند. دکمهٔ جستجو راه شما به دانشنامهای از دانش RTM است که از هر دیدگاه نوشته شده است.
بخش درسها تخته سیاه است. انجمن کلاس درس است.
بر پایهٔ وعدهٔ کمکِ بازرگانان به یکدیگر بنا شده است؛ ما همانطور که میآموزیم، آموزش میدهیم — تا آموزش، درک خودمان را مستحکم سازد.
خیر. معامله بر اساس عرضه و تقاضا نقاط بازگشت قیمت را شناسایی میکند و منتظر بازگشت آن میماند. RTM میپرسد چرا قیمت به آن شکل حرکت کرد، چه کسانی در مسیر جذب شدند و اکنون حد ضررهایشان کجاست. این نواحی ممکن است روی نمودار یکسان به نظر برسند. دلیل ورود به یکی و چشمپوشی از دیگری کل روش است.
شمارهٔ RTM یک روش نمودار خالی است. اندیکاتورهایی که ادعا میکنند نواحی RTM را بهطور خودکار رسم میکنند، صرفاً اشکالی را رسم میکنند؛ این اشکال هرگز هدف اصلی نبودهاند.
Maximum Pain Level. قیمت برای رسیدن به هدفش از کوتاهترین مسیر حرکت نمیکند؛ بلکه از مسیری میرود که بیشترین ناراحتی را برای بیشترین تعداد افراد به همراه دارد، زیرا همین ناراحتی است که نقدینگی لازم برای پر کردن سفارشهای در انتظار را فراهم میکند.
تشخیص ساختارها هفتهها زمان میبرد. خواندن مطمئن آنها برای اکثر مردم به شش تا دوازده ماه کار فعال روی نمودار — علامتگذاری، مرور، یادداشتبرداری — نیاز دارد، نه تماشای منفعلانه.
It’s an earlier version of it. We have all grown an awful lot in the more than a decade since that material hit the web.
RTM was created by If Guilfoyle — IfMyante — who has loved every minute it has been online.